مرحوم آيت الله العظمي آقاي حاج شيخ محمد علي اراكي از آيت الله العظمي آقاي حاج سيد ابوالقاسم خويي نقل فرمود: هنگامي كه بچه بودم، پدرم در مشهد آشنايي داشت كه مرد صالح و باتقوايي بود، او ميگفت: دير زماني بود كه در انگشتانم سوزشي را احساس ميكردم به نحوي كه روز به روز بر سوزش آن افزوده ميشد. با وجود صبر و تحمل فراوان نهايتا بيطاقت شده و تصميم گرفتم به نزد بهترين دكتر شهر كه يك آمريكايي بود بروم. با مراجعه به او دريافتم كه انگشتانم به سرطان مبتلا شده است و بايد بريده شود. اما هرچه فكر كردم نتوانستم براي اين كار خود را راضي كنم.
مدتي از اين جريان گذشت تا از شدت درد، براي بريدن انگشت خود راضي شدم، وقتي دوباره پيش دكتر آمريكايي رفتم، گفت: سرطان پيشروي كرده و براي جلوگيري از آن، بايد دست از مچ قطع شود. پذيرفتن اين حرف براي من سخت بود، در نتيجه حاضر نشده و برگشتم، ولي درد توان را از من گرفت و براي بار سوم نزد دكتر آمريكايي رفتم كه تشخيص او پيشروي مجدد سرطان تا آرنج بود، كه بايد تا همانجا قطع ميشد، اما باز من راضي به اين كار نشدم و سرانجام برگشتم.مجددا از شدت درد، براي بار چهارم نزد دكتر رفتم، ولي در اثر پيشروي سريع سرطان تشخيص او اين بود كه بايد دست از كتف قطع شود، اما من حاضر نشدم.
سرانجام چارهاي جز تسليم نديدم، لذا تصميم گرفتم نزد دكتر بروم، ولي قبل از رفتن به مطب دكتر با وجود خستگي فراوان، ابتدا به حرم حضرت رضاعليه السلام رفتم و با ناراحتي عرض كردم: اين چه عنايتي است كه به من داريد؟ دستم را بايد يك دكتر خارجي قطع كند. همانجا خوابم برد، در حال خواب ديدم: سيد جليل القدري به طرف من ميآيد، عرض كردم: نزديك من نشويد كه دستم درد ميكند. تبسمي فرموده نزد من آمد و دست مباركش را روي دستم كشيد و فرمود: خوب شدي.
از خواب كه بيدار شده، ديدم اثري از آن درد نيست. به آن دكتر آمريكايي مراجعه كردم، وي پس از معاينه گفت: دست شما خوب شده است، بگو از چه كسي شفا گرفتي؟ گفتم: از حضرت رضاعليه السلام آن دكتر آمريكايي كه تعصب شديد نسبت به مسيحيت داشت شفاي حضرت رضاعليه السلام را نپذيرفت و در عوض گفت: حضرت مسيحعليه السلام تو را شفا داده است.

